طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


امام عصر
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1390 توسط حسین بیات

چه  زود  شستی  از آن دستهای زیبا دست

کشید از سر دنیایت آرزوها دست

شب ولادت تو قلب مادرت لرزید

و داد حال عجیبی برای بابا دست

.....

 

تشنه اند ،

تشنه اند ،

تشنه اند ،

چشمان جهان ،

چشمان تاریخ ،

چشمان علقمه ،

که تنها یک بار دیگر بنوشند :

تراژدی بی مانندت را .

 

بقیه در ادامه مطلب...

 

 

چه  زود  شستی  از آن دستهای زیبا دست

کشید از سر دنیایت آرزوها دست

شب ولادت تو قلب مادرت لرزید

و داد حال عجیبی برای بابا دست

گرفت دست ترا (غرق بوسه باران) کرد

که راز هجرت سرخ تو بود فردا دست

زمان گذشت و گذشت و رسید عاشورا

رسید تا بدهد امتحان خود را دست

بیا که صد  گره کور از طناب حیات

شبی به ناخن تدبیر می کند وا دست

هوای آب دلش را ز شعله آکند ست

نمی کند دمی از آب تیغ پروا دست

شب مکاشفه از خواب، چشم پوشیدی

حجابه ای زمان را کنار زد تا دست

هزار گونه هنر ریخت از هر انگشتش

در آن هنرکده غوغا نمود غوغا دست

ز دست قدِّ کسی چون تو  بر نمی آمد

قیامتی که در آن دشت کرد برپا دست

چنان تکان به زمین و به آسمان دادی

که داد بر تو تکان از بهشت زهرا دست

به ضرب شست تو پی برد روبه مکار

چگونه روبهکان رو به رو شود با دست

بساط حیله گشودست و باب تردستی

و کودکان بدعا برده اند بالا دست

و دشمن تو   زبون بود و خوب می دانست

که  هست شرط نخستین برای سقا دست

بقصد دست تو تیغ کمین فرود آورد

جدا ز شاخه ی تن شد دریغ و دردا دست

میان معرکه ی زخم و خنجر و نیرنگ

تنی نمانده و مانده است دست تنها دست

و کرد یکدل و یکدست و  یکصدا یکجا

تمام خویش دودستی به دوست اهدا دست

و هر چه داد از این دست بهتر از آنرا

به روز واقعه گیرد ز حق تعالا دست

به پای دست تو آری نمی رسد دستی

که دست آخر یابد  به  فیض  عظما دست

شتاب رفتنت از کثرت تجلی بود

صدا زدند ترا از دیار بالا دست

بروی رودی از ایثار و عاشقی می رفت

شبیه زورقی از خون بسوی دریا دست

همیشه دست ادب بود روی سینه او

کمر به خدمت جان بسته بود او را دست

در آخرین دم دیدار پیشدستی کرد

که تا دراز نماید بسمت مولا دست

خجل شد و به زبان عرق به مولا گفت

که پیش پای تو دستم بخاک افتادست

و قرنهاست از آن روز می رود هر روز

ردیف شعر تو تکرار می شود با دست

قلم شد و علم جاودانگی افراشت

سرود شعر ترا با زبان گویا دست

                                                                             اروجعلی شهودی

........................................................................

تشنه اند ،

تشنه اند ،

تشنه اند ،

چشمان جهان ،

چشمان تاریخ ،

چشمان علقمه ،

که تنها یک بار دیگر بنوشند :

تراژدی بی مانندت را .

 

جستجو می کنیم ،

« برادری» را

در کتاب لغت ؛

« تو» را ،

در اینترنت ؛

« خدا» را ،

در زندگی گم کرده ایم .

 

تو با خودت چه کردی ؟

تو با برادرت چه کردی ؟

تو چه کردی با ذهن فرسوده ی تاریخ ؟

که ما هم

اسطوره شویم .

 

 

تو یک اتّفاق بودی

برای آب .

گرچه آب ، روی آن ندارد ،

دل آن ندارد ،

زبان آن ندارد ،

که بگوید : چه دید و چه شد

که آبروی شرافت پر رنگ تر نمود .

تو یک اتّفاق بودی

برای علقمه

که پیوست شود ، نامش

به کربلا

درجغرافیای ذهن فرسوده ی تاریخ .

و تو یک اتّفاق بودی

برای خدا ،

که اعتبارت ،

بهانه ای باشد

برای دوای دردهای بندگانش .

ما ، با نامت

می پروریم ، روح را

تا کوه را ،

یارای ایستادن نباشد در برابرمان .

و زیر علَمَت ، بیمه ایم .

بی میل به دانستن اینکه :

برادرم تب دارد ؟!

کودکش گرسنه است ؟!

کلبه اش می سوزد ؟!

فداکاری یعنی چه ؟

برادر ، کیلو چند ؟ آقا !

جستجو می کنیم ،

« برادری» را

در کتاب لغت ؛

« تو» را ،

در اینترنت ؛

« خدا» را ،

در زندگی گم کرده ایم .

سقّای تشنه لبان !

کودکان ،

همچنان ،

بی تاب آب اند .

مجید آخته (واله بجنوردی)





طبقه بندی: ائمه علیهم السلام،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
بک لینک فا

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات